کتاب ساختار شاهنشاهیِ ساسانی: دیوانسالاری و نخبگان: مقایسه با امپراتوری روم (Der Aufbau des Sasanidenreiches) اثر نیلز پوروینز، انتشارات بریل، ۲۰۲۶
- بهرام روشنضمیر
- نقدها، معرفیها و یادداشتها
- 1405/03/07

کتاب ساختار شاهنشاهیِ ساسانی پژوهشی ژرف، نظاممند و تطبیقی است که تلاش میکند دستگاه اداری ساسانی را در چارچوب پارادایم پسینباستان تحلیل کند. چنانکه میدانید این رویکرد پژوهشی در دهههای اخیر محبوبیتی چشمگیر یافته و کارآمدی خود را در اثبات این امر نشان داده. در این رویکرد ایران باستان هرگز از جهان مدیترانهای جدا نبوده است. اثر پوروینز که بر پایهٔ تزِ دکتری او است، نمونۀ دیگری از موفقیت این رویکرد، هرچند که هنوز منتقدان سنتی نگاه متفاوتی دارند.
از ویژگیهای برجسته و متمایز این کتاب، استفاده بسیار گسترده از ابزارهای دیداری مانند نقشهها، اینفوگرافیها و تصاویر متعدد از سکهها و مهرها است. این عناصر برخلاف بسیاری از آثار مشابه که از فقر تصویر رنج میبرند، صرفاً برای تزیین نیستند، بلکه نقشی کلیدی در فهم بیشتر و عمیقتر روابط اداری پیچیده و بازسازی بستر جغرافیایی و باستانشناختی امپراتوری ایفا میکنند. پوروینز در مقدمه تبیین میکند که کار او با عبور از متنمحوریِ صرف، بر پایه دادههای دست اول اداری استوار است و با ارائه رویکردی تطبیقی، در پایان هر بخش خلاصهای از وضعیت همان سازمان در روم را ارائه میدهد. این ساختار مقایسهای منظم، به درک بهتر ویژگیهای بومی و مشترک هر دو قلمرو کمک شایانی میکند.
مجلد یکم در سه بخش تنظیم شده است. بر خلاف انتظارِ ما (و عامدانه) کتاب نخست به «اداره و بوروکراسی ولایتی» میپردازد و ساختارهای محلی را در مناطقی چون شمال و مرکز ایران (اسپگرد، قم و همدان)، مناطق مرزی باختر و مناطق نوگشوده (سوریه و مصر) واکاوی میکند و سپس در بخش دوم، به سراغِ ادارۀ شاهنشاهی میرود و سلسلهمراتب مأموران نظامی، کشوری/مالی و در نهایت دینی را تحلیل میکند. و در نهایت در بخش سوم به «محافل و حلقههای نخبگانی پیرامون شاهنشاه» میپردازد و نهادهایی چون دیوان، اندرزبدان، بزرگزادگان و ساختار دربار را بررسی میکند.
مجلد دوم کتاب که به طور کامل به پیوستها، جداول تفصیلی، نمودارهای آماری و پیکره مستندات مکتوب اختصاص یافته است، متمم و ستون فقرات پژوهشی جلد نخست به شمار میرود. پوروینز در این پیوستِ هشتصد صفحهای، تمام اسناد، شواهد و مواد خامی را که استدلالهایش بر آنها استوار بوده، به طور شفاف در اختیار جامعه دانشگاهی قرار داده است. این حجم عظیم از دادههای مدون، جدولهای تطبیقی عناوین رومی و ساسانی و استخراج دقیق متن منابع، این مجلد را از یک پیوست ساده به یک مرجع و یک دانشنامه منبعشناختی برای هر پژوهشگر زمینۀ پسینباستان تبدیل میکند. هرچند خواننده غیرِ آلمانی در هر صفحه نمیتواند این فکر را از سر بیرون کند که ایکاش چنین اثر تاثیرگذاری در حوزۀ مطالعاتِ ساسانی به انگلیسی میبود تا گستردهتر و آسانتر ارتباط برقرار کند. بهویژه که کتاب زبانی کاملا قابل درک حتی برای مخاطبان غیرتخصصی دارد.
با این حال، همچون هر اثر دیگری، بهویژه اثری چنین سترگ و سنگین (۱۶۰۰ صفحه)، این کار نیز به کلی عاری از کاستی نیست.
کاربست روش تطبیقی در برخی بخشها با چالشهایی روبرو شده است که گهگاه به تعمیمهای ساختاری فراتر از واقعیتهای تاریخی منجر میشود. برای نمونه، مقایسه منصب موبدان موبد ساسانی با اسقف اعظم قسطنطنیه در دوره بیزانس، یا قیاس موبد استانی با اسقف مسیحی در جایگاه حاکم قضایی، بیشتر کارکردی آموزشی برای مخاطبان عمومی دارد تا تفسیری دقیق؛ چرا که ساختار نهادی دین زرتشتی لزوماً مانند کلیسای رومی منسجم نبوده و منشأ اقتدار این دو مقام کاملاً متفاوت است. اسقف مسیحی قدرت خود را مدیون امپراتوری مسیحی بود، اما موبد اقتدار دینی و قضاییاش (هر دو) را از بالا به پایین و از شخص شاهنشاه زرتشتی میگرفت؛ تفاوت بنیادی ساختاری که سبب شد با فروپاشی دو قلمرو، اسقفها مقتدرتر شوند اما موبدان به سطح کشیشانی محلی فرو کاسته شوند. از آنجا که پژوهشگر در مقدمه توضیح میدهد که ایدۀ ابتداییاش مقایسۀ دستگاه اداری مناطقِ غربی و مرزیِ شاهنشاهیِ ساسانی با ساختار امپراتوری روم در سدۀ ششم میلادی بوده و سپس آن را به کل قلمرو ساسانی و کلِ دوره توسعه داده، شاید نگهداشتنِ روشِ تطبیقی با روم بسیار دشوار شده است.
این ابهام روششناختی در نحوه رویارویی با منابع نیز دیده میشود؛ پژوهشگر منابع پهلوی زرتشتی متأخر از دوره اسلامی را بدون مرزبندی مشخص در کنار منابع دست اول نبشتهای (اپیگرافیک) ساسانی قرار میدهد و از هر یک به سودِ فرضیۀ خود بهره میجوید. همچنین نام منابع گاه در متن اصلی ذکر نشده و به صورت مخفف به پانویس رفته است که این امر پیگیری را برای پژوهشگران غیرتخصصی بسیار دشوار میسازد.
از سوی دیگر، در بخش تحلیل اصطلاحات، استدلالهای کتاب همیشه قانعکننده نیست؛ مثلاً در بررسی واژه دربد، پوروینز با تکیه بر کاربرد این واژه «در» برای شاه و آتشکده، جایگاه شاهنشاه را نوعی معبد میداند (صفحه ۳۶۴)، در حالی که میتوان برعکس استدلال کرد که واژه «در» اصالتاً به دربار و درگاهِ شاه اشاره دارد و کاربرد آن برای آتشکدهها (اصطلاحا «در مهر» چه پیشنهاد مری بویس را بپذیریم یا خیر) استعارهای از پادشاهیِ نمادینِ آتش یا مهر است. نکتۀ دیگر برخورد حداقلی با پیکرۀ بزرگِ منابع سریانی و بسنده کردن به چند متن ترجمه شده فرانسوی (گردآوری در یک کتاب از فلورانس ژولین)، از دیگر کاستیهای کتاب است؛ ببهویژه وقتی در کنار رسالههای تقریبا همزمان و البته منتشرنشدهٔ کایلا دَنگ به انگلیسی و آلبرتو برنارد به فرانسوی، که استفاده بهتری از این منابع کمترپژوهششده در مطالعات ایرانی کردهاند، سنجیده شود.
با وجود این کاستیهای روششناختی که در کاری با این سترگی و سنگینی اجتنابناپذیر است، پوروینز دستکم در بخش سلسلهمراتبِ دینی زرتشتی (که نویسندۀ این سطور بیشتر با آن همنشین بوده است) با ارائه شواهدی بسیار روشن، مشارکت فوقالعادهای در فهم و شناختِ ما از این موضوع پیچیده و بغرنج داشته است. پیشنهاداتی چون تبیین تحول جغرافیایی و ایدیولوژیک آتشکدههای بزرگ همچون انتقال مرکز ثقل از آذر فرنبغ (فَربَی) در پارس به آذرگشنسپ در شیز آذربایجان و بحث او در تفکیکِ میان دربد و دربان، گام بزرگی در روشن کردن زوایای تاریک نظام بوروکراتیک و دینی ساسانی است. کتاب پوروینز به دلیل تکیه بر تازهترین شواهد باستانشناختی و مهرشناختی و گردآوری پیکرهای بیسابقه از متون مرتبط با ساختار، سازمان، دستگاه و سلسلهمراتبِ ساسانی، اثری مرجع، جریانساز و تحسینبرانگیز در مطالعات ایران باستان به شمار خواهد رفت.